بازی چرخ و فلک
روزی سوار بازی چرخ و فلک شدیم
چرخی زدیم و ثانیه ای تک به تک شدیم
گفتم که عاشقم تو قبولم نمیکنی؟
چشمک زدیم و خنده کنان با نمک شدیم
یادم نمیرود که برای سر قرار
بستیم صد دروغ و حسابی کلک شدیم
اول سلام بود و علیکی و بعد ها
خواهان زندگی و غم مشترک شدیم
آن روز های خوب به یادخدا گذشت
حالا دو زخم خورده شمشیر شک شدیم
مانند بچه از سر لجبازی و غرور
کردیم پاره عکس هم و دل خنک شدیم
بازی عشق نیز به پایان رسید و ما
هر دو پیاده از در چرخ و فلک شدیم
تقدیم به هستی عزیز
محزون
نوشته شده توسط محزون در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 22:5 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
POWERED BY