تبليغاتX
 دل مجنون

اسپندگان

جشن اسپندگان یا اسفندگان یا سپندارمذگان یکی از جشن‌های ایرانی است که در گاه شمارجلالی روز۲۹ بهمن است که برابر ۵ اسفند در گاه‌شماری اوستایی می‌باشد. ایرانیان باستان این روز را روز مادر و روز زمین می‌دانستند.

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محزون در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 22:34 موضوع | لینک ثابت


جشن مهرگان

«جشن مهرگان» که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) می­نامیدند و در دهمین روز از ماه مهربرگزار می‌شود، پس از نوروز بزرگ­ترین جشن ایرانی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه­ی شش روز ادامه دارد. مهر به معنای خورشید میباشد.

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محزون در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 22:19 موضوع | لینک ثابت


قاصد تجربه های همه تلخ

قاصدک هان چه خبر آوردی

از کجا وز که خبر آوردی

خوش خبر باشی اما

گرد باغ و در من بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیارو دیاری

باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک در دل من همه کورند و کرند

دست بر دار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید که دروغی تو دروغ که فریبی تو فریب

قاصدک هان ولی آخر ای وای

راستی آیا رفتی با باد

با توام آی کجا رفتی آی

راستی آیا جایی خبری هست هنوز

مانده خاکستر گرمی جایی

در اجاقی طمع شعله نمی بندم

خردک شرری هست هنوز

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند ...


 

نوشته شده توسط محزون در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 19:21 موضوع | لینک ثابت


خزان عشق(استاد جواد بدیع زاده)

                

 

             

 

                


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محزون در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 20:53 موضوع | لینک ثابت


وفا نمی شناسی

نه شگفت  اگر بگویی که  مرا نمی شناسی

              بلی ای بلا تو شاهی و گدا نمی شناسی

دل من شکستی  آخر به نگاه  خشم   باری

              بخدا   تو  قدر  دل  را و   مرا نمی شناسی

نه همین   وفای ما را  که محبت و  وفا   را

               بخدا نمی شناسی، بخدا نمی شناسی

گهری    گرانبها   را  چو  خزف  فکندی از کف

              چه کنم تو را که طفلی و بها نمی شناسی

به   نگه  شناختم  من  که تو بی وفا حبیبی

               تو  صفای  مهربانان  ز صدا  نمی شناسی

نکنم  سفر  به شهری که  در او  صفا نباشد

               تو ولی سفر پرستی و صفا نمی شناسی

م.امید


 

نوشته شده توسط محزون در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 19:43 موضوع | لینک ثابت


تصوف چیست؟

از آن جا که برای دوستان عزیز سؤالاتی چند دربارهء طریقت و تصوف ملکهء ذهن شده است بر آن شدیم که شمه ای از فلسفهء تصوف و صوفی گری را در اینجا ذکر کنیم.

اصولا انسان برای بهتر زیستن نیاز به جمعی از باید ها و نباید ها دارد. این هنجار ها و ناهنجارهاری ها

در هر جامعه با جامعه های پیرامون خواه،ناخواه تفاوت دارد و نیز بستگی به ظرفیت و آگاهی افراد جامعه، ازین جاست که در جهان ما ادیان و مذاهب مختلف در خور ظرفیت و آگاهی هر جامعه ای به وجود می آیند،که اینک از بحث ما خارج است اما باید گفت تمامی ادیان و مذاهب به سبب بهبود زندگی اجتماعی آدمی و در کنار آن می توان گفت به تعالی بخشیدن روح آدمی به وجود آمده اند باری تصوف نه تنها به زندگی اجتماعی بلکه فزون تر از آن به پرورش روح آدمی تا رسیدن به کمال مطلق که ذات حضرت حق است می پردازد تا آنجا که شیخ اجل می فرمایند:

                      رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

                                       بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

متأسفانه غالبا در ادیان و مذاهب،افرادی پیدا می شوند که به دلیل حرص و آز به رسیدن به مقام و جایگاهی دینی و یا حرص و ولع به شهوات دنیوی و یا گمراهی و اغراق در حد و منزلت کسان به قسمی که از ایشان بت هایی نه صرفا سنگی بلکه سیمین و زرین و خیالی درست کرده و پرستیدن آنها بر می آیند در حالی که پرستیدن و ستودنی که این افراد از ایشان می کنند جز در شأن و منزلت حضرت حق تعالی در شأن و منزلت هیچ کس و هیچ چیز نیست و از سر گمراهی در عین کفر خود را محق و در اوج ایمان می پندارند از انجاست که سعدی می فرماید:

                      برخیز تا یکسو نهیم این دلق ازرق فام را

                                            بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را

و این خود باعث به انحطاط کشیده شدن پرورش روح می شود.

ما زمانی می توانیم بگوییم روح در مسیر کمال است که در مسیر دریایی نامتناهی پای بگذارد،از آنجا که هر چیز جز حضرت حق تعالی متناهیست لذا جز در مسیر شناخت و رسیدن به حق تعالی روح به کمال نمی رسد که این مسیر همان توحید است.

                              هر ساعت از نو قبله ای با بت پرستی می رسد

                                                    توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را

تصوف در عبارتی مختصر یعنی

                             (  پرورش دادن روح تا رسیدن به کمال در مسیر توحید)

در اینجا باید عرض کرد که این چند سطر سیری اجمالی نسبت به آیین تصوف بود لذا اگر دوستان مایل به توضیحاتی مفصل درین باب هستند خواهشمندیم نظرات خود را برای ما بفرمایند باری اگر سؤالی نیز بر ایشان پیش آمده بفرمایند تا در اسرع وقت به یاری حق پاسخ گویم.

یاحق

                                                                                                          محزون


 

نوشته شده توسط محزون در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 18:49 موضوع | لینک ثابت


شرح حالی از استاد فرشچیان

استاد فرشچیان

محمود فرشچیان به سال 1308 شمسی در اصفهان ، پایتخت هنر ایران ، دیده به جهان گشود . پدرش ، حاج غلامرضا فرشچیان ، از تجار فرش بود و در کار هنر قالی بافی دست داشت .


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محزون در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 23:1 موضوع | لینک ثابت


شرح حالی مختصر از زندگی حضرت دکتر جواد نوربخش(قطب العارفین)

حضرت دکتر جواد نوربخش(نورعلیشاه کرمانی)

                                در شب تاریک کثرت رهنما جز عشق کو؟

جناب آقای دکتر جواد نوربخش نوزدهم آذرماه 1305 خورشیدی در شهر کرمان پا به عرصه‌ی وجود نهاد. به سال 1313 پس از فراگیری قرآن کریم و دیوان حافظ در مکتب‌خانه، به دبستان رفت؛ و پس از طی دوره‌ی دوازده ساله‌ی تحصیلات دبستانی و دبیرستانی در مدت ده سال، خرداد ماه 1323 در رشته‌ی ادبی و شهریور ماه همان سال
در رشته‌ی طبیعی موفق به دریافت دیپلم گردید.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محزون در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 22:6 موضوع | لینک ثابت


شرح حالی بر زندگی شهریار

بعد ازین گوش فلک نشنود افغان کسی    که من این گوش ز فریاد و فغان کر کردم

فرزند آقا سید اسماعیل موسوی، معروف به حاج میرآقا خشكنابی، در سال ۱۳۲۵ هجری قمری (شهریور ماه ۱۲۸۶ هجری شمسی)، در بازارچه میرزا نصراله تبریز واقع در چای كنار، چشم به جهان گشود.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محزون در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 11:29 موضوع | لینک ثابت


شرح حالی مختصر از عماد خراسانی

عماد خراسانی

عمادالدين حسنی برقعی ، معروف به عماد خراسانی شاعر مشهور خراسان در سال  ۱۳۰۰ و در مشهد به دنيا آمد و از دوازده سالگی سرودن شعر را آغاز کرد, در جوانی "شاهين" تخلص می کرد. سپس تخلص " عماد" را برگزيد. او زندگی سراسر عاسقانهيی داشت و همين عشق و شوريدگی غزلهای او را بر سر زبانها انداخت. عماد يک بار در زندگیاش ازدواج کرد اما همسرش هشت ماه بعد درگذشت.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محزون در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 17:16 موضوع | لینک ثابت


مختصری از زندگی نامه سیمین بهبهانی

 سیمین بهبهانی

                                  

زندگی:

سیمین بهبهانی (متولد ۲۸ تیر ۱۳۰۶ در تهران) بانوی غزلسرای معاصر ایران است. 

سیمین خلیلی معروف به "سیمین بهبهانی" فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) و نبیره حاج ملا علی خلیلی تهرانی است. پدرش عباس خلیلی (۱۲۷۲ نجف - ۱۳۵۰ تهران) به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌‌گفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمان‌های متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند.

مادر او فخرعظمی ارغون ( 1316 ه.ق - 1345 ه.ش ) دختر مرتضی قلی ارغون (مکرم السلطان خلعتبری) از بطن قمر خانم عظمت السلطنه(فرزند میرزا محمد خان امیرتومان و نبیره امیر هدایت الله خان فومنی) بود. فخر عظمی ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم ونثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سویسی آموخت . او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطن خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود . او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می کرد.

پدر و مادر سیمین که در سال 1303 ازدواج کرده بودند، در سال 1310 از هم جدا شدند و مادرش با عادل خلعتبری (مدیر روزنامه آینده ایران) ازدواج کرد و صاحب سه فرزند دیگر شد.

سیمین بهبهانی ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام فامیلی همسر خود نامبردار شد ولی پس از وی با علی کوشیار ازدواج نمود.او سال ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری به فرزندان این آب و خاک خدمت کرد.

اشعار:

او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به "نیمای غزل" معروف است. برخی از معروف‌ترین غزل‌های او با این ابیات آغاز می‌‌شود:شلوار تاخورده دارد مردی که یک پا ندارد/ خشم است و آتش نگاهش، یعنی تماشا ندارد. 

دوباره می‌‌سازمت وطن اگرچه با خشت جان خویش/ ستون به سقف تو می‌‌زنم، اگرچه با استخوان خویش

 

آثار:

سه‌تار شکسته (۱۹۵۱)  -   جای پا (۱۹۵۴)  -   چلچراغ (۱۹۵۵)   -   مرمر (۱۹۶۱)  -   رستاخیز (۱۹۷۱)   -   خطی ز سرعت و آتش (۱۹۸۰)  -   دشت ارژن ( ۱۹۸۳ )   -   کاغذین‌جامه (۱۹۹۲)  -   یک دریچه آزادی (۱۹۹۵)  -   مجموعه اشعار (۲۰۰۳)

                                                                  **********

آشفتگی

شوریده ی آزرده دل ِبی سر و پا من

در شهر شما عاشق انگشت نما من

دیوانه تر از مردم دیوانه اگر هست

جانا، به خدا من... به خدا من... به خدا من

شاه ِ‌همه خوبان سخنگوی غزل ساز

اما به در خانه ی عشق تو گدا من

یک دم، نه به یاد من و رنجوری ی ِمن تو

یک عمر، گرفتار به زنجیر وفا من

ای شیر شکاران سیه موی سیه چشم!

آهوی گرفتار به زندان شما من

آن روح پریشان سفرجوی جهانگرد

همراه به هر قافله چون بانگ درا، من

تا بیشتر از غم، دل دیوانه بسوزد

برداشته شب تا به سحر دست دعا من

سیمین! طلب یاریم از دوست خطا بود:

ای بی دل آشفته! کجا دوست؟ کجا من؟

 


 

نوشته شده توسط محزون در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 16:52 موضوع | لینک ثابت


مختصری در تاریخچه دف و دف نوازی

دف، دوب، در زبان سومری به معنی لوحه و خط است . از این زبان وارد اکدی شده  « دوپو» و « توپو» گردیده و از این زبانها وارد آرامی شده « دوپ» گردیده و نیز به معنی لوحه و صفحه گرفته شده، بعدها در زبان عربی دف شده و به معنی لوحه به کار رفته است .


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محزون در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 13:39 موضوع | لینک ثابت


رباب

رباب

ساز معروف مردم فارس و خراسان است مفاتيح العلوم خوارزمي  و آن سازي بود كه بعضي بر آن سه وتر بندند و بعضي چهار و بعضي پنج و  اوتار آن مزوج ( جفت ) بندند چنانكه هر دو وتر را حكم يك وتر باشد و اصطخاب معهود آن همچون اصطخاب معهود عود باشد. رباب از الات ( ذوات الاوتار مقيدات ) است.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محزون در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 13:22 موضوع | لینک ثابت


درگذشت استاد قربان سلیمانی را بسوگ مینشینیم

best-of-tar

«قربان سليماني» نوازنده پيشكسوت موسيقي مقامي خراسان عصر روز يكشنبه بر اثر كهولت سن در شهرستان قوچان دارفاني را وداع گفت.
سليماني يكي از استادان بزرگ موسيقي مقامي خراسان و يكي از آخرين بازماندگان بخشي‌هاي شمال خراسان بود كه برنامه‌هاي بسياري را در داخل و خارج از كشور اجرا كرده بود. سليماني در اين اجراها توانسته بود مقام اول جشنواره موسيقي ليون فرانسه،مقام ستاره جشنواره اوينيون فرانسه،مقام برتر جشنواره موسيقي فجر ايران در سالهاي 69 تا 71 را به دست آورد و طي 12 دوره داوري جشنواره‌هاي موسيقي مقامي كشور را بر عهده داشت.
حاج قربان سليمانى خواننده و نوازنده دوتار، در روستاى ترك نشين على آباد در شمال قوچان به دنيا آمد. از سن 7 سالگي دوتار را به دست گرفت. پدرش كربلايي رمضان نخستين استادش بود. بيست ساله بود كه پدرش درگذشت و بعد از فوت پدر نزد استادان موسيقى تركى غلامحسين بخشي جعفرآبادي، حاج محمد بخشي قيطاني و عوض بخشي به آموختن نوازندگي دو تار و خوانندگي ادامه داد و در 21 سالگي عنوان بخشي گرفت.
حاج قربان از سال 1346 به مدت بيست سال به دلايل مذهبي دست به ساز نزد و از نواختن دو تار امتناع ورزيد و سال 1366 نوازندگي و خوانندگي را از سر گرفت و با وجود بيست سال دوري از موسيقي دوباره مركز توجه قرار گرفت.
او از آخرين نمونه هاى اساتيد بخشى در شمال خراسان است. بسيارى حاج قربان سليمانى را يكى از مهمترين و برجسته ترين هنرمندان معاصر ايران شمرده اند. موسيقي، نوازندگى، خوانندگى، اشعار تركى و فارسى او كه آنها را به لهجه خاص تركان شمال خراسان مي خواند هر گونه مرز و سد زبانى را در هم مي نوردد و به هر گوشي خوش مي نشيند.
حاج قربان در كشورهاى بسياري از جمله سوريه، عربستان، تركيه، فرانسه، آلمان، سوئيس، بلژيك، كلمبيا، انگليس، پرو، پاناما، آمريكاي شمالي برنامه هاي مختلفي اجرا كرده است.


 

نوشته شده توسط محزون در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 13:18 موضوع | لینک ثابت


چهره, خدایی

زان چشم دل فریبت اخگر به سینه دارم

               وز ناوک نگاهت نشتر به سینه دارم

در جنگ دو کماندار بر هم کشیده کمان

               در صف  ابروانت  سپر به سینه دارم

در  دام   چون  کمندت  قمر نهفته داری

               از  دام آن کمندت قمر به سینه دارم

بوی عبیراست ومشک زان زلف غالیه سا

              زان بوی عطرآگین گلپر به سینه دارم

بشکفته دو گل سرخ بر روی همچو ماهت

              وزگونه های سرخت گوهربه سینه دارم

زآن  لعل  نوشخندت  وان  آب    زندگانی

              از  خندهء شرابت  شکر به  سینه دارم

از صحبت  و  کلامت  درباب  هر دو عالم

              در گیر و دار ظلمت محشر به سینه دارم

زآن  چهرهء  خدایی،   زیبندهء  خدایی    

              همچون  نگین  عالم زیور به سینه دارم

گرتاشوی چو محزون عبرت بگیرومی دان  

              من  نام  مولا علی حیدر به سینه دارم      

محزون


 

نوشته شده توسط محزون در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 20:53 موضوع | لینک ثابت


رباعیات حکیم عمر خیام

آرامگاه حکیم عمر خیام

از   جمله    رفتگان   اين    راه    دراز

باز آمده ای   کو   که  به   ما   گويد  باز

هان  بر سر  این  دو راهه از سوی  نیاز

چیزی    نگذاری    که    نمی آیی    باز


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محزون در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 23:32 موضوع | لینک ثابت


 


 

نوشته شده توسط محزون در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 22:33 موضوع | لینک ثابت


خانه كوچك ما سيب نداشت ؟

 تو به من خنديدي

     و نمي دانستي

     من به چه دلهره از باغچه همسايه

     سيب را دزديم

    باغبان از پي من تند دويد

    سيب را دست تو ديد

    غضب آلوده به من كرد نگاه

    سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

    و تو رفتي و هنوز

    سالهاست كه در گوش من آرام آرام

    خش خش گام تو تكرار كنان

    مي دهد آزارم

    و من انديشه كنان غرق اين پندارم

    كه چرا

   خانه كوچك ما سيب نداشت ؟

                                                                            شعری از زنده یاد حمید مصدق


 

نوشته شده توسط محزون در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 22:9 موضوع | لینک ثابت


آینه’ عشق

چشم تو غزلسرای دلتنگی هاست

                            اشک من و دل سزای یکرنگی هاست

آن  روز تو  با  هر  نظرت  می گفتی

                            عشق  آینهء سرای دلسنگی هاست

محزون


 

نوشته شده توسط محزون در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 10:24 موضوع | لینک ثابت


اثر استاد امیر خانی

 

 


 

نوشته شده توسط محزون در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 20:36 موضوع | لینک ثابت


تو ای پری کجایی(استاد حسین قوامی)

تو ای پری کجایی؟


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محزون در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 16:5 موضوع | لینک ثابت


هیچ ندیدم

سر مستم از آن جام که دوشینه کشیدم               

دل   را ز    همه    ما و منی     پاک بریدم

 

عمری   عبث   از   راه  خطا   سیر  دویدم

وانگاه  بدیدم   که   ز  حق    هیچ    ندیدم

 

چون مست شدم غفلت خودرا همه دیدم

وانگاه   به   غفلت   سر    انگشت  گزیدم

 

ته   جرعه چو از بادهء    وصلش  بچشیدم

تا    نیست     شوم    پردهء   پندار   دریدم

 

جان        را      ز کمند دل و نفسم بربودم

زانگاه     به   سر   منزل   مقصود رسیدم

 

محزون


 

نوشته شده توسط محزون در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 14:45 موضوع | لینک ثابت


تقدیر

داده ام   بر  دست  تقدیر  اختیار   خویشتن             

وان مثال   از طبل بی عاری شعار خویشتن

وانقدرمستم کن ای ساقی که نشناسم کسی         

یا  که سر نارم  برون  از کار   و بار خویشتن

آنقدر مستم کن  امشب تا به سرحد جنون           

تا  در آرم  من    دمار از    روزگار  خویشتن

تا که  دانی بی  تو گل روید به باغم کرده ام             

 لا  ابالی  لعبتی  را      همجوار  خویشتن

همچو آن شمعم که بی جاتاسحرگه سوختم           

 مرگ   را  دیدم   در آغوش و کنار خویشتن

همچو محزون در فراغت  یار عمری بی هدر           

رنگ   پاییزی  کشیدم     بر  بهار خویشتن

 محزون


 

نوشته شده توسط محزون در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 22:6 موضوع | لینک ثابت


بیوگرافی از استاد هوشنگ ابتهاج(ه ا سایه)

آينه در آينه

همه چیز درباره

اميرهوشنگ ابتهاج (سایه)
 

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محزون در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 21:34 موضوع | لینک ثابت